خرید بک لینک
پريشب ، نزديكاي ٤ و ٥ يه اتفاق عجيب افتاد

از صداي گريه خودم بيدار شدم ،

روحم بود ، داشت گريه ميكرد

حالا اسمشو هرچي كه بزاري ، روح ، ضميرناخودآگاه ، منِ برتر

اما من اصلا نفهميده بودم ، وقتي بيدار شدم ديدم نشستم ، چشمام خيس بود و صورتم پر اشك

داشتم هق هق ميزدم ،

جهنم ضربشو, زد به من !

روحم گريه ميكرد ،

و من نفهميده بودم ...

برچسب: نویسنده: شیوا شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:08

صفحه بندی